سلام به خدا من ایرانم مگه چند سال قراره پاریس بمونم؟؟؟؟؟؟؟نه تو هواپیما بمونم!!!
الان هم که دارم به روز می کنم سرم واقعا شلوغه بچم روگازه!شوهرمهم تو حموم گیرکرده بخدا سرم شلوغه
تا بعد بای
سلام بچه ها امروز اخرین روزی یه که اینترنت داریم نرای همین اگه دیدید که وقتی کامنت میزارید جواب نمیدم دلخور نشید چون من کلا عادت دارم وقتی کسی به من کامنت میده یه جوابی بدم . قول میدم وقتی اون جا رسیدم با اولین پستم خبرتون کنم اگه برق نرفت!
خداحافظ تا ایران
خود تهران
از امتحانان اومدم بیرون می خوام از خود مدرسه تعریف کنم تا بدونید ما تو پاریس در چه مدرسه ی شیکی درس می خوندیم البته هنوز خیلی ها اون جا میرن برا تحصیل تا فوق لیسانس هتل سعدیی بگیرن!!! خوب اول یه توضیح کوتاه : وقتی وارد کوچه ی مدرسه می شیم با یه ساختمون کشیده روبرو می شیم که فکر کنم تا ٢تا ٣ساله دیگه فرو می ریزه. تازه چون تاریخ بناش از ١٠٠ سال میگذره اجازه ی خراب کردن نمیدن !!! ١٠٠ سال خیلی تعجب نداره چون خونه هایی که خود این فرانسوی ها زندگی می کنن از مرز ١۵٠ سال هم گذشته!!! این تعجب داره که ما این مدرسه رو زدیم داغون کردیم. پارسال گفتن چهارمی ها زدن سقف دست شویی پایین رو خراب کردن!یادمه وقتی آقای فنودی به ما موضوع انشا داده بود تا مدرسه ی خود را توصیف کنیم و من هم تعداد پله ها و کلاس ها و پنچره هارو آمار گرفته بودم و در انشا نوشتم ! سال پیش سال حمله ی کبوتران به کلاس ما بود ! سه شنبه ٢۴/٣/٨٧
دقیقا روز بعد امتحان فارسی زنگ تفریح اول یه پرنده ی سیاه با نوک نارنجی اومد تو کلاسمون بعد از این که اونو بیرون کردیم زنگ کلاس خورد و عزیز ترین معلممان خانم خسروی معلم زبان انگلیسی _ تاریخ _ جغرافی _ اجتماعی _ وارد کلاس شد و ما همون جور که ایستاده بودیم ایستادیم!!با اجازه ی معلم می خواستیم بنشینیم که یکی از بچه ها گفت ننشینیدزیرتونو نگاه کردید؟ ماهم به صندلی ها خیره شدیم .پرندهه از ترس خودشو راحت کرده بود!!! تمام کلاس از میزو پنجره و زمین و صندلی و سقف کثیف بود !!!!!!!!!! به قول معلمون: بچه ها پرندهه این جارو به عنوان دستشویی انتخاب کرد ناراحت نباشید !!! چند وقت قبل هم سر درست کردن سالاد الویه در زنگ حرفه و فن یه کبوتر اومد تو کلاس دلامون سوخت و براش نون انداختیم اما به عاقبت فکر نکردیم و اون هم پس از مدتی خودشو توکلاسمون راحت کرد!!!
دوباره می ریم سر مدرسه:از در مدرسه که وارد می شدیم روبرویه عالمه پله وجود داشتش طرف راست یه در بودش که می رفت به طرف حیاط اما فرقش اینه که حیاط سقف نداره و اون جا سقف داره! تازه دو سال پیش سقف راهرو که بین حیاط و در مدرسه است آب پس می داد آخه می دونید بالای اون جا دست شویی معلم ها بودش و تازه با هر سیفونی که بالا می کشیدن یه عالمه آب می چکید پایین!!!!!!!!!!!! حالا اگه از یک سوم پله ها بالا می رفتیم دست چپ ۵ تا دره که به ترتیب اتاق کامپیوتر یا کلاس پیش دانشگاهی ها بعد اتاق مدیر و روبروش راهرو مخفی که یه زمانی هیچ احدی حق تکان دادن دستگیره ی در رو نداشن چو شایعه شده بود که اوجا روح داره !اما سال بعدش همه بچه ها پررو شدن و اوجا شد پاتوق بچه ها و سال بعدش از ۵ در این راهرو دو تاشو بستن و انتهای این راهرو به حیاط می ره و ابتداشم خانه ی مدیر هست که در بالاترین قسمت مدرسه است جا تون خالی یه بار تو سال دوم با بچه ها رفتیم اونجا و انقد سرو صدا کردیم که همه اهل مدرسه با خبر شد!
بعد در راهروی دوم کلاس سوم دبیرستانه که ۲سال پیش افتتاح شد چون تا قبلش دبیرستانی ها شیفت ظهر بودن و روبروی ان هم کتابخانه و بعد کلاس اول دبیرستان که سال پیش با همت بچه های اول روبه راه شد . دست راست هم یه راهرو عرضه وجود داره که سه تا در بیشتر نداره یکی کلاس دوم دبیرستان که ۳سال پیش دفتر ناظم بود و حدودا ۲متر در ۵/۱ متر هست و تازه ۷ بچه رو تو خودش جا داده بود فکر کنم همه رو هم می شستن! روبروی ان هم دفتر معلم ها و کنار ان دستشویی معلم ها است .یک و نیم سوم پله ها رو بالا میریم و به ازمایشگاه می رسیم درش رو باز می کنیم و با بوی اسید همراه می شیم و در همان جور که گیجیه بوی اسید هستیم با یه اسکلت خوش قدو بالا هم راه می شیم که بهتره غش کنیم تا با چیزه دیگه یی رو برو نشیم ! بعد اون نیم پله ی باقی را بالا می اییم و به قسمت ابتدایی میرسیم ۳ قدم به جلو یه چرخش به راست ۷ در رودرروی هم می بینیم اولیش کلاس اول کنارش کلاس دوم و کنارش راهرو مخفی و بعد دست شویی ابتدایی ها و بعد کلاس سوم کنار ان هم کلاس چهارم و کنار ان هم کلاس پنجم و بعد هم خودت !
از اون یک سوم پله ی باقی که بالا بریم ما راهنمایی های بدبختیم که بودیم الان دبیرستانی هستیم !! اول خودتو خوب بپوشون چون هوا اونجا سرده می ترسم سرما بخوری ! حالا ضایم نکن منظورم زمستونه!! اولین کلاس کلاس سوم راهنمایی کنارس دوم راهنمایی و در راهرو مخفی و بعد هم کلاس اول راهنمایی و البته روبرو کلاس سوم راهنمایی هم یه سری پله است که می خوره خونه مدیر ! از راهرو میایم پایین چون من یه جایی مهم رو بادم دفت بگم و اون کنار در اصلیه مدرسه است بدو بدو ...
خوب این جا همون جایی است که وارد مدرسه شدیم گفتم که دست راست میره طرف حیاط اما طرف چپ یه دره که ۳سال پیش گارکاه حرفه و فن بوده و سال بعدش مهدکودک شد و سال بعدش شد سالن غذا خوری و همش هم پاتوق پسرا بود چون ما بعد از ساعت مدرسه می موندیم کلاس فرانسه و اون جاهم چند تا میز چیندن با صندلی و یک ماکرویو که قرار بود غذای یه هیئت رو در ۶روز هفته گرم کنه اخه شنبه و یک شنبه مدرسه تعطیله!دست راست هم که حیاط باشه یه قسمتیش نماز خونه یا مهمون خونس(چون هر تابسون یا تعطیلات مدبران یا معلمین مدارس خارج از فرانسه برای گذراندن تعطیلات خود به نماز خونه می یومدن و اون جا می موندن کنار اون هم یه دست شوییه که مخصوص پسر ها بود همین!!
خیلی دلم می خواست عکس هایی از مدرسه رو می ذاشتم تو وب اما ازش عکسی ندارم ...
تا بعد بای
نمیدونم امروز از کدوم امتحان بنویسم مخصوصا وقتی بدونی تا ٢تا ٣ماه دیگه نمی تونی آپ کنی آخه هفته ی دیگه ما اثباب و اثاثیه ی رو جمع می کنیم و بر می گردیم میهن خودمون ...
اول از همه بگذارید من از انتقامی که قرار بود سر دزد لاکم بیارم بگم :کار خواصی نکردم فقط کیفشو قایم کردم ! و کلی دنبالش گشت !
خاطره ی یه امتحان همین الان برام زنده شد و اون امتحانی نبود جز امتحان فارسی!
دوشنبه ٢٣/٢/٨٧
به احتمال زیاد از دوران راهنمایی چیزایی یادتون مونده و می دونید که امتحان فارسی شفاهی است اما معلم فارسی ما کتبی امتحان می گرفت!برای همین تاریخ امتحان اوجوری از آب در آومده .تو کلاس ما ٣تا دختر بیشتر نبود که یکیش من بودم و همه بغل هم می شستیم . من هم اصلا فارسی نخونده بودم راستشو بخواید از اول کلاس سوم راهنمایی لای فارسی رو واسه امتحان باز نکردم و اون روز هم می خواستم خودم رو بسنجم که آیا می تونم درس نخونده مثه شیر برم تودل امتحان یا نه !!!!!!!!!!!! روز امتحان بعد از دو روز تعطیلی (شنبه و یک شنبه )فرا رسید . تازه بعد از ۲روز تعطیلی من امتحان اصلم رو نخوندم ... در حقیقت امتحان ما شامل دو قسمت کتبی و شفاهی می شد .یعنی معنی ابیات و کلمات و دستور زبان ،کتبی و حفظ چند بیت از اشعار کتاب شفاهی بود ...
روز امتحان بچه ها هی ازمن معنی شعر می پرسیدن و من هم با من و من جوابشونو می دادم تعجب کرده بودن که چرا من این قدر بی خیالم!!! خودمم تعجب کرده بودم!!!
زنگ اول مصادف با امتحان فارسی بود و بعد از آمدن معلم امتحان آغاز شد سوال اول معنی ابیات بود که من به چند تاش جواب دادم. بعد دیدم نمی کشم که بقیه اش را جواب بدم سرمو بردم رو بغل دستیم !!! یه مدت اوجا بودم که فهمیدم بغل دستیم رو اون یکی بغلیشه!
خلاصه امتحان تموم شد و ما ورق ها رو دادیم و جلو خودمون نشست تا صحیحش کنه!
من و بغل دستیم شدیم ۵/۹ از امتحان کتبی اما به این نمره دوستم قانع نبود و من هم خودم را با اون همراه کردم (چه پر توقع)!!!آخر دوستم گفت آقای فنودی ما در کتاب به این سوال همین جورکه الان جواب دادیم جواب دادیم و من بر اساس همون جواب دادم من هم مثل نوار همون کلمات رو تکرار کردم! بالاخره
نمره رو ازش گرفتیم یعنی ۱۰ .اما شفاهی آن! همه شعر رو خوندن و تا به من رسید زنگ خورد من هم آمدم تند تند شعر بخوانم که معلم گفت: شادی نمی خواد زور بزنی ۲۰ رو دادم بهت!!!!!!!!! اول فکر کردم شوخی میکنه اما حالا می بینم نه راستی راستی نمره رو بهم داده بود .
این جا جاداره از ایشون و خانم شون یعنی معلم فیزیک دبیرستان و معلم حرفه و فن راهنمایی !خانم قدسیان قدر دانی کنم و از همین جا از آقای فنودی بخاطر پیچوندن چند نه همه ی کلاس هایش در طی ۲سال توسط ما در مقاطع دوم و سوم راهنمایی عذر خواهی می کنم .
سلام
نمی دونم من تو این چند روزه چه گیری دادم به مدرسه و امتحانات (اخه می دونید نه اینه من عاشق مدرسم واسه همینه!) راستش نمی دونم چرا با اینکه هر وقت اسم مدرسه می یاد تنم می لرزه اما یکم دوستش دارم !
می خواستم امروزم مثه دفعه ی پیش یکی از خاطرات امتحانات ترم دوم رو تعریف کنم یعنی ٢/٣/٨٧ چه قد دقیق!امتحان دینی!
روز قبلشم امتحان قران داشتیم !من هم که آدم آرومی نیستم همون اول کار ه کاغذ گوله کردم و پرت کردم به یکی از بچه ها ! دختره از ترس داشت سکته می کرد نمی دونست که این کاغذرو کی پرت کرده خلاصه آروم آروم دورو برشه نگاه کرد که ...
من داشتنم از خنده می مردم که فهمید اون کسی که براش کاغذ داده کی بودی !و کاغذ بزرگ تری رو به من پرت کرد من هم به اون پرت کردم و... همه شروع کردن بعضی ها از تو کیف شون کاغذ در آوردن بعضی ها ورق کتابشونو کندن بعضی هم همون کتابو پرت کردن ...! وضعیت کمدی شده بود .به جز ما و همه ی برو بچ مدرسه که ما رو می دیدن و می خندیدن خود معلما هم گیج شده بودن و نگاه می کردن ! اخه از امتحانات چیزی نگذشته بود که ما بخواهیم خل بشیم !تازه از همه مهم تر اون کتاب دینی بود که داشت هی کتک می خورد. از این بچه به اون بچه و از اون بچه به این بچه !
اما حیف شد چون زمان امتحان فرا رسید. و اقای مدیر هم با ورق ها سر رسید!همه دست به سینه آروم نشستیم .امتحان شروع شد . ۵دقیقه بعد امتحان نیاز من به لاک غلظ گیر گل گرفت هی پشت سر هم غلط می نوشتم .همون جور که سرم پایین بود دستمو بردم تو جامدادی اما لاکی در کار نبود !جا خوردم سرمو بلند کردم از رو ورق و رو میزو نگاه کردم اما... هر جارو بجز کیفم نگاه کردم اما اثری از لاک نبود !معلم دینی به من گفت شادی ۵ دقیقه است داری می گردی !چی می خوای؟ من هم گفتم خانوم لاکم گم شده !همه بچه ها زدن زیر خنده !و آخر جلوییم لاکو پس داد اما من که خیلی ناراحت بودم تصمیم انتقام گرفتم ...
انشاالله دفعه ی بعدمی گم چی کار کردم!
سر کتاب های سال اول دبیرستانم رفتمو دستم خورد به ادبیات فارسی!این فارسی می دونه من چه قد ازش بدم میاد هی جلوم سبز می شه صفحه ی ١۵ کتاب را باز کردم رزم رستم و سهراب (٢)نزدیک بود کله ام داغ کند خوب شاهنامه رو می ذاشتن راحت تر بود که!یا صفحه ی ٩٨ در امواج سند که واقعا...
بعد اون فیزیک و باز کردم واقعا عجب فیزیکی این فیزیک اول مطالبش عالیه اما ادم با دیدن مسائل ان مجبور میشه دهنشو باز کنه اما اگه قرار باشه از یک کتاب قدردانی کنم باید از اجتماعی قدردانی کنم چون بینهایت ازش متنفرم!هم در ابتدایی هم در راهنمایی تو دبیرستانم ولمون نمی کنه هیچ وقت ان را مثل ادم نخواندم تا یاد بگیرم همیشه به قول مامانم طوطی واری اون یاد گرفتم در راهنمایی از کتاب حرفه و فن هم زیاد خوشم نمی یومد چون درس فنی بود و من هیچ علاقه ای به درس های فنی ندارم هنر که دیگر جای بخصوص دارد .سر امتحان هنر سال سومراهنمایی من به گریه افتادم از بسکی بی خود بود اخه خودتونو جای من بگذارید در طی سال معلم هنر نداشته باشی و مدیر هم بگوید از شما امتحان هنر گرفته نمی شود اما اخر سال بگویند ورق ها امده و باید امتحان بدهید!شما چه می کنید؟یه نقاشی داده بودن که باید چند تا کوزه رو رنگ و وارنگ می کردیم توضیح درست نداده بود برای همین من ٣٠ بار از اقای مدیر سوال کردم و ١۵ بار هم از معلم فیزیک دبیرستان .هرکدوم یه چیز می گفتن اخر من هم کوزه رو ٢قسمت کردم و به دو رنگ متفاوت رنگ امیزی کردم . معلم فیزیک گفت عالیه اما مدیر گفت شادی این چیه؟نقاشی رو خراب کردی!
نردیک بود ورقو پاره کنم دیگه سردرد هایم شروع شده بود .امتحان اجتماعی هم همان روز بود و یه سوالشو گذاشته بودم واسه اخر بعد از نقاشی که از درد سر دیگه نتونستم جوابشو بدم .
در اخر من ٣سال است اینجا زندگی می کنم و این سال اخر ماموریت پدرم است من در این ٣سال با ٣ نوع مدیر سرو کله زدم اما هنوز مدیر دلخواهم را نه اینجا نه ایران ونه در ماموریت قبلیمان پیدا کرده ام.
اگه میخواید عکس مدیرو بیبنید برید ادامه ی مطلب...
سلام دیروز یادم رفت عید مبعث را تبریک بگویم اما زیاد مهم نیست چون برنامه ای که این جا تدارک دیده امشب یعنی شب جمعه برای مبعث برنامه دارد اما فقط برای مبعث نیست برای دعا ی کمیل هم است .کلا ما پیش رفته ایم . بریم سر اصل مطلب :کاش مدارس زود تر باز شن من حوصله ام سر رفته الان 2ماهه تعطیلیم اما من یکی که کاری از پیش نبردم یا تو خونه الافم یا هر دقیقه به دقیقه دکمه ی کامی رو می زنم (اخه این جا 24ساعته می تونی رو اینترنت باشی ادم حیفش می یاد استفاده نکنه)یا سر TVادم بیکار باشه خوب به نظر شما چیکار می کنه؟این جا که نه کلاس ی هست نه هیچی بالا خره باید یه جوری سرمونو گرم کنیم دیگه!همین جور که داشتم با خودم فکر می کردم و با خاطراتم بازی می کردم به چیز جالبی برخورد کردم و ان جیز مطلب مهی نبود جز رفتار جدیدی که بچه ها برای پدر و مادر شان انجام می دهند. چون خودم این برای چند وقتی این کار را انجام داده ام و خداییش اثر کرده بود .به پدر ها و مادر ها هم پیشنهاد می کنم این روش را برای چند وقتی برای بچه هایشان امتحان کنند ن وققت نتیجه اش را می بینند .البته والدین نباید دلشان شور پسرانشان را یا دخترانشان را بخورد! راستش خیلی کار سختی است اما اگه والدین می خواهند بچه هایشان مودب بار بیایند باید حداقل به ذره ای از این ها توجه کنند : 1_می توانید پس از هر بی احترامی او را از خوردن ناهار یا دادن پول تو جیبی یا موبایل یا دیدن دوستان یا TVیا کامپیوتر یا ... منع کنید ! همه ی حرفم همین بود اگر شما هر با یکی از این کار ها را انجام دهید در عرض 1 یا 2 هفته نتیجه ی ان را خواهید دید.بالا خره اینم یه جمله از من!
سلام من شادی هستم .فعلا در پاریس زندگی می کنم و انقدر هوشمندم که یکی از بچه های ایران به من پیشنهاد انجام دادن این کار (نوشتن خاطراتم در وب )را به من داد .
اول از خودم می گم :کول و هوشمند![]()
![]()
گاهی اوقات هم یه دعوایی بین من و خواهرم میشه که:
خوب تا حدی با اخلاق من اشنا شدید اما این همه اش نبود این اخلاق مخصوص خواهرمه ...!
انشاالله در اینده برایتان از خاطراتم می نویسم.
تا بعد